# @ani_ala2020 on Instagram

- **Type:** Video
- **Original URL:** https://www.instagram.com/p/DNi50K3v1_A
- **Gondola URL:** https://gondola.cc/posts/61917254-ani-ala2020-instagram
- **Thumbnail:** https://img.gondola.cc/tr:w-,h-,fo-auto/postThumbnails/ce5b9814cb.jpg
- **Posted:** 2025-08-19T17:44:07.000+00:00
- **Account Owner:** آنی  ✍💐✍ (@ani_ala2020) — https://gondola.cc/ani_ala2020

## Caption

مینی‌رمان آتوسا / منجی ایران

فصل اول: کودکی در سایه‌ی کوروش

باد عصرگاهی از دشت‌های پارس می‌آمد و بوی خاک گرم با عطر انگورهای رسیده در هم می‌پیچید. ستون‌های سپید پاسارگاد در نور رو به خاموشی خورشید طلایی شده بود. کوروش در تالار قدم می‌زد و دست دختر خردسالش را گرفته بود؛ دستی کوچک، گرم، و مطمئن. برای جهان، او شاهنشاه بود؛ برای آتوسا، پدری که هنگام راه رفتن کمی خم می‌شد تا قدِ دخترش به او برسد.

در باغ، غازها با صدای خش‌دار خود میان حوض می‌چرخیدند و پسرکی از باغبان‌ها با تردید به شاه نزدیک شد و خوشه‌ای انگور تعارف کرد. کوروش انگور را گرفت، دانه‌ای کند و به آتوسا داد: «یادت باشد، هرچه داریم از دست همین مردم است.»

آن‌روز آموزگار لوح گِلی‌اش، «اِردومَن»، نشانه‌های ساده را به او آموخت. آتوسا با انگشت، علامت‌ها را روی خاک تکرار کرد و هر بار که خط می‌لرزید، با شیطنت به پدر نگاه می‌کرد. کوروش خندید: «خط اگر بلرزد، معنی از بین نمی‌رود؛ نیت مهم است.»

بعد، آن جمله‌ی معروف را گفت؛ همان که سال‌ها در جان آتوسا جا خوش کرد: «سنگ و مرز، کشور را نگه نمی‌دارند؛ آدم‌ها نگهش می‌دارند. برای آدم‌ها، باید عقل را پاس داشت.»

شب، صدای شیهه‌ی اسب‌ها و رفت‌وآمد سربازان آسمان کاخ را خراشید. آتوسا از خواب پرید، ردای سبک خوابش روی زمین می‌کشید. در ایوان، پدرش را دید با زرهی که نور مشعل را پس می‌زد. کوروش زانو زد، پیشانی دختر را بوسید: «برگرد به اتاقت. شب، زمان مردان نگهبان است.» – «تو کجا می‌روی؟» – «به جایی که باید. من از این زمین نگهبانی می‌کنم؛ تو از نام من.»

آتوسا پاسخ نداد، اما دامن پدر را برای یک لحظه‌ی کوتاه محکم چنگ زد. همان‌جا، بی‌آنکه بداند، بذرِ مسئولیتی در دلش کاشته شد که بعدها هر تصمیم بزرگش را رنگ می‌زد.

صبح فردا، در باغ، «ماندانا» –کودکی از خاندان یکی از خدمتکاران– برای آتوسا تاجی از گل‌های وحشی بافت. آتوسا تاج را روی سر گذاشت و بی‌آنکه بفهمد، اولین تمرین سلطنت را از جایی شروع کرد که هیچ تازیانه‌ای به آنجا راه ندارد: از مهربانی.

پایان فصل اول

نویسنده: آنی آلاناکیان
ویدئو/شاعر: معصومه حسینی 

#آتوسا #منجی_ایران #مینی_رمان #رمان_تاریخی #ادبیات_ایران
#کوروش #کمبوجیه #داریوش #خشایارشا #شاهنشاهی_ایران

## Stats

- **Views:** 236
- **Likes:** 33
- **Shares:** 0
- **Comments:** 4

## Tags

خشایارشا, مینی_رمان, رمان_تاریخی, داریوش, شاهنشاهی_ایران, ادبیات_ایران, منجی_ایران, کمبوجیه, آتوسا, کوروش

---
Copyright (c) Gondola