# @ani_ala2020 on Instagram

- **Type:** Image
- **Original URL:** https://www.instagram.com/p/DKTms9ExdQq
- **Gondola URL:** https://gondola.cc/posts/61917338-ani-ala2020-instagram
- **Thumbnail:** https://img.gondola.cc/tr:w-,h-,fo-auto/postThumbnails/e872e7200f.jpg
- **Posted:** 2025-05-31T05:32:24.000+00:00
- **Account Owner:** آنی  ✍💐✍ (@ani_ala2020) — https://gondola.cc/ani_ala2020

## Caption

🕯️ قسمت اول: سکوتِ کتابخانه

نامش تاوان بود.
شاید اسمش را تصادفی انتخاب نکرده بودند.
اما حالا، در سی‌وچندسالگی، بیشتر از همیشه حس می‌کرد گم شده؛
در هزارتوی آینده‌ای پر از احتمال،
در سایه‌های اضطرابی که مثل دود دور گلویش پیچیده بودند.

نه در خانه‌ای خالی،
بلکه در ذهنی شلوغ، تنها مانده بود.

آن شب، گوشه‌ی کتابخانه‌ی قدیمی‌اش، صدای خش‌خشی شنید.
وقتی برگشت، آنجا بود…
کودکی‌اش.
از دل یک عکس قدیمی جان گرفته بود، با همان موهای پریشان، لباس ساده،
و بالشی کودکانه در آغوش.

بی‌کلام آمد. نشست.
خیره به مردِ امروز نگاه کرد.

با صدایی نرم، لرزان، اما عمیق گفت:
«تو عصبانی هستی…
خیلی وقتِه ازم دور شدی.
هر وقت داد می‌زنی، من می‌ترسم.
دلم می‌خواد توی این بالش قایم بشم.
شاید بوی کودکی‌مون هنوز اون‌جاست…
چرا با بقیه دعوا می‌کنی؟ چرا منو فراموش کردی؟»

تاوان نگاهش را پایین انداخت.
انگار تازه از خواب بیدار شده بود.

آهسته گفت:
«درست می‌گی…
وقتی فکر می‌کنم، می‌بینم به‌خاطر خشم‌هام همه رو از خودم رنجوندم.
نه فقط آدمای دورم…
تو رو هم.
توی شش‌سالگیم… ازم جدا شدی.
و حالا که برگشتی… می‌ترسم.
نکنه… نری؟ نکنه بازم تنهام بذاری؟»

کودک فقط سرش را تکان داد.
«من هیچ‌وقت نمی‌رم.
اما یه روز ممکنه دیگه از توی بالش بیرون نیام…
اون‌وقت تو می‌مونی
با یه عکس پاره‌شده…
و یه برکه‌ی خشک‌شده وسط روحت…
و منی که دیگه برنمی‌گردم.»

مرد لرزید. بغضش ترک برداشت.
«نه… نمی‌ذارم این‌جوری بشه.
قول می‌دم…
از امروز با مشاورم حرف می‌زنم.
جلساتم رو شروع می‌کنم.
برای تو.
برای خودم.
برای ما.»

کودک چیزی نگفت. فقط نگاهش کرد.
همان نگاهِ جاودانه‌ی درون عکس.
و بعد، آرام…
در بالش فرو رفت.
در بالش،
در خاطره،
در برکه‌ای که کم‌کم داشت خشک می‌شد.

---

✨ 

یک روایت مداوم.
نه تخیل، نه فانتزی.
بلکه تکه‌هایی از دردهای واقعی‌ تک‌تک ماست.
این داستان درباره‌ی گفت‌وگو با کودک درون بود—همون بخشی که اغلب نادیده می‌گیریم اما همیشه منتظر توجهه.

🔖تو، خواننده من ... اگر چیزی درونت لرزید، بدون که وقتشه به عکس قدیمی‌ات برگردی و بپرسی:
«برگشتی؟ هنوز اون‌جایی؟»

#کودک_درون #داستان_قسمت_یک #تاوان #برکه_خشک #عکس_پاره #رشد_درونی #داستان_روانشناختی #healingchild

## Stats

- **Views:** 0
- **Likes:** 43
- **Shares:** 0
- **Comments:** 1

## Tags

داستان_روانشناختی, کودک_درون, برکه_خشک, تاوان, عکس_پاره, رشد_درونی, داستان_قسمت_یک, healingchild

---
Copyright (c) Gondola