هیچجا مثل خونه نمیشه…
نه آسایش اینور دنیا،
نه خیابونای تمیز،
نه عشق و دوستی ها و دلگرمیها تو کانادا...
یه چیزی اینجا نیست...
یه حس… یه نفس راحت…
یه خریدن نون داغ سَر کوچه…
یه بغل واقعی…
🌙 شبها که سرتو میذاری رو بالش،
خواب میبینی برگشتی...
تو فرودگاهی… با چمدونت…
مامان تو بغلت گریه میکنه...
اما...
👁 چشماتو باز میکنی...
هنوز همونجایی.
تو غربت.
تنهایی.
بازم همون خوابه…
فقط یه خواب دیگه.
📍تو آخرین بار کی این خوابو دیدی؟
تو هم همش تو خواب فقط میبینی که داری برمیگردی ایران؟؟؟
بنویس… شاید یکی دیگه هم همین حسو داره. 💬👇
---
🇬🇧 English:
Nowhere feels like home...
Not the comfort here,
Not the clean streets,
Not even the rainy skies of Canada...
Something’s missing...
A feeling... a deep breath of peace...
Fresh bread from the corner shop...
A real hug...
🌙 At night, as your head hits the pillow,
you dream you’ve returned…
You’re at the airport, bags in hand,
and your mom’s crying in your arms...
But then...
👁 You open your eyes.
Still here.
Still in exile.
Still al...
Suggested Credits
Tags, Events, and Projects