بهم گفت که تو برای محتوا هات برنامه نداری، باید برای تک تک پست هایی که میزاری برنامه بچینی و حساب شده بری جلو. همیشه نمیشه یهویی محتوا درست کرد.
غافل از اینکه بدونه من انقدر با دلم میرم جلو که همین الان ساعت ۱۲:۴۸ دقیقه ی نیمه شب ونکوور یکهو بنظرم صدای ناصر عبدللهی با خاطرات ماه آگست گالریم خیلی میشینه و داره اشکم رو بی دلیل در میاره و بی اختیار دارم فقط پستش می کنم.
با من از برنامه ی چی صحبت می کنی اخه خواهرم؟
نمیدونم شاید هم برای تموم شدن تابستون خیلی ناراحتم.
و خواستم یجوری با این پست از احساسات و خاطرات خودم به شما هم بگم.
این ور دنیا گذر زمان خیلی سریعه.
من که می گم برای اینه که تابستوناش خییلی کوتاهه.
و واقعا چی مهمتر از بهار و تابستونه برای دختر ایرانی ای که دلش می خواد آزادیش رو هر روز کف چمنا و میون جنگل ها و روی موجهای دریا زندگی کنه؟🥹
هوای گرم و متعادل به من حس آزادی میده.
نه فقط به خاطر انتخاب لباس.
اینکه یه روز اراده می کنی و همه رو جمع می کنی تا بیان کف چمن وسط پارک باهات سفالگری و یوگا کنن اگه اسمش آزادی نیست پس چیه؟
کاش امسال پاییز و زمستون بهتر باشه.
کاش با کسای...
Suggested Credits
Tags, Events, and Projects