در تکاپوی ماندن
من دیگر شازده نبودم، اما امیدوار بودم که دستکم کوچک مانده باشم.
به ثبت رسوندنِ این تصاویر، در گرجستانِ این سیاره، در نقطهی تفلیساش رخ داده است. زماناش را اگر بخواهم برایتان شرح بدهم، باید بگویم که پنج سال کمتر از مجموعهی سالهای بودنِ الانم در این سیاره است.
منِ به دنبالِ بازگشت به شازده بودنم، لابهلای دستسازهای موجوداتِ اون نقطه از سیارهی زمین، به دنبال موجوداتِ دلبسته به فعالیتشان میگشتم. چرا که دستگاهِ ثبت کنندهی لحظههای چشمیِ من، تمایل داشت که فقط موجوداتِ عاشق به کارشان را در دنیای درونیِ خود به یادگار نگه دارد. پس اینگونه ترفندی بود که اکنون شما میتوانید این موجودات زیبا را با چشمهای زمینیتان نگاه کنید و لبخندی را بر چهرهی آسمانیتان بیاورید.
این ماندگار موجودات، با وجودِ رها شدنِ اجباری و یا شاید هم اختیاری، از فلز و کاغذهای ارزشمندتر از خودشان در سیارهی زمین، همچنان بر این باور بودند که نبایست آسوده خوابیدنِ انتهای شبانه را قربانیِ دراز کردنِ دستهای چروکیدهشان به پیشگاهِ موجوداتی زمینی کنند. پس با پهن کردنِ بساطی حاوی اجناسی زمینی برای...
Suggested Credits
Tags, Events, and Projects