کدام تسلیت میتواند دلیلی درست باشد؟
وقتی ما با تجسماتی که هر روز با آنها زندگی کردهایم،
بارها تصویر شدهاند
و حالا آنقدر تکاندهندهاند که نمیشود نفس کشید....
باید تک تک ما تجسم کنیم:
در آغوش کشیدن برادر و خواهر
در سردخانه،
با بغضهای واقعی،
با شیونهای بیمحابا،
با صدایی که روزهاست
از فریاد خالی شده است.
باید تجسم کرد
که روی مزار عزیزت
باید برقصی.
رقص…
که حالا در نوشتهها و تصاویر
نام دیگر غم و مرگ است.
کدام افیون،
کدام حال
میتواند برای لحظهای این تجسمات را خاموش کند؟
اصلاً بعد از
هجدهم و نوزدهم دی،
زندگی
یعنی چه؟
چهل روز گذشت…
و حالا
این جمله باقی مانده است:
ای عزیزانِ در خاک،
که باید ادامه دهیم؛
نه برای فراموشی،
بلکه برای اینکه
این درد
بیصدا
دفن نشود.
#چهلم