گاهی وقتها که دختری را میبینم سرش را آرام روی شانهٔ مادرش میگذارد…
چیزی در دلم تکان میخورد؛
یک گرمای گمشده،
دلتنگیِ آغوشی که هیچوقت سهم من نبود.
من مادر ندارم…
اما از نگاه آدمها فهمیدم مادر یعنی پناه،
یعنی جایی که جهان را مهربانتر میکند…
جایی که خستگیها همان لحظه آب میشوند.
هر سال که روز مادر میرسد،
کمی ساکتتر میشوم…
نه از غصه،
از احترام به چیزی که ندارم
ولی تمام عمر زیباش را دیدهام.
و با لبخندی آرام میگویم:
خوشبهحالِ شما که هنوز میتوانید مادر را صدا بزنید…
صدا بزنیدش، محکمتر از همیشه.
این صدا، یک روز… آرزو میشود.
و من؟
جای خالیاش را
مثل یک گرمای نرسیده،
در قلبم حمل میکنم…
آرام،
بیهیاهو.
روز مادر را به تمام مادران این جغرافیا
با تمامِ عشق و احترامم تبریک میگویم.
#آریسا_راد #روز_مادر #ایران #مادر #احساس قصههای_آریسا