توي دفتر آقاي رادان انگار جنگ شده بود يكي ديوار ميتراشيد👷🏼♂️👷🏼♂️👷🏼♂️يكي سمباده ميزد جالبتر از همه اينكه كارمندان همه مشغول كار بودند!!!👩🏼💻👨🏻💻 يعني تجهيراتم ٢ تا شاخه نور و بچم دوربين عكاسيم توي مدت كوتاهي پر از خاك شده بود🙈، با دوستم محمد به جمع بندي رسيديم عكاسي رو تو حياط كوچيكي كه توي ورودي ساختمون بود انجام بديم 🏦نورهارو چيديم و جاتون خالي شروع كرديم از خودمون عكاسي كردن👌🏻 ⛄️هوا خيلي سرد بود داشتيم از بين ميرفتيم كه منشي پريد بيرون، گفتم محمد غلط نكنم بهرام رادان اومد رفتم جلوي در 👩🔧منشي اومده بود جاي پارك رو اوكي كنه 👍🏼ديدم يك ٢٠٦ نقره اي داره دنده عقب مياد سمت جاي پارك 😁گفتم بايدبهرام رادان باشه پرديم تو خيابون كه راه بگيرم ⛔️🧐 علي سنتوري نبود!⚠️بعد چند دقيقه بهرام اومد ماشينشم مثل بازيش عالي بود،
پورش كاينs😍 از انتخابش راضي بودم😁😉 اين داستان ادامه دارد...
عكس و متن:
#محمد_توكلي
#قصه_من
#bahramradan
#bahram_radan
#sumsung
#tavakolistudios
samsungmobileir
#بهرام_رادان
mstudiio