facebook pixel
اینترنتها قطع بود صدای کشتار مردمم و بوی خون فضای مجازی رو پر کرده بود همه از خانواده ها و دوستامون و فامیلمون بی خبر بودیم همه تو شوک بودیم و خون گریه میکردیم… کم کم مردم با هزار مصیبت به اینترنت وصل میشدن و از فاجعه هجدهم و نوزدهم دی ماه برامون میگفتن و ما ذره ذره اب میشدیم و ارزوی مرگ میکردیم و شرمندگی از زنده بودنمون رمقمون رو گرفته بود ؛ زیر بمبارون اخبار جنایات جمهوری اسلامی تا مرز فرو پاشی روانی رفتم تا مرز دق کردن رفتم ولی روزی که یکی از دوستات از ایران با هزار استرس و نگرانی از ترس دستگیر شدن شجاعت کرد و عکست و داستانت رو برام فرستاد و گفت چطور ظالمانه به دست جمهوری اسلامی کشته شدی و خانوادت تحت فشار هستن و نمیتونن اسمت رو صدا بزنن،اون روز به خودم گفتم تا روزی که زنده ام نمیذارم صدای تو و نام تو شنیده نشه به خودم قول دادم تمام تلاشم رو بکنم تا روزی که اسمت بین جاوید نامها نوشته بشه این کمترین کاری بود که میتونستم برات انجام بدم و این کمتری کاری بود که میتونستم انجام بدم تا بیشتر از این شرمنده مادرت نباشم ؛ برای آقای مراد ویسی داستانت رو نه یک بار که هزار بار فرستادم به تمام شب...

 247.8k

 7.2k

 499

 247.8k

    Suggested Credits
    Tags, Events, and Projects