اینجا شهری که دوستش دارم
اینجا ایستادهام…
زیر سایهی درختانی که روزی نهالهای کوچکی بودند؛
نهالهایی که با دستانی پر از امید، در دلِ خاک این شهر کاشتیم.
در روزهایی که همراه مردم بودم؛
در شورای شهری که برای ساختن فردایی بهتر نفس میکشید…
امروز، بعد از ۱۰ سال، این درختان قد کشیدهاند،
شکوفه دادهاند…
و من کنارشان ایستادهام،
همراه با لبخند شهروندانی که از سایهشان آرام گرفتهاند.
برای من، مدیریت شهری فقط تصمیمگیری و جلسه نبود…
برای من، شهر یعنی آدمها… یعنی خیابانهایی که پر از زندگیاند،
کوچههایی که خاطره میسازند، و کودکانی که آینده را بازی میکنند.
هر درختی که کاشتیم، پاسخی بود به لبخند یک رهگذر،
به نفسهای تازه یک سالمند، به دلخوشی مادری که بچهاش را به پارک میبرد.
و حالا این شکوفهها، قصهی آن روزهایند…
قصهی با هم بودن، قصهی باور به فردا.
در دل هر شهر، اگر عشق به مردم باشد،
اگر تصمیمها بوی انسانیت بدهند،
شهر سبز میماند، زنده میماند، نفس میکشد…
و من،
در کنار این شکوفهها، دوباره ایمان آوردم به راهی که رفتهایم.
#عشق_به_شهر
#برای فردا می کاریم
#شورای_شهر_مردمی
#خدمت_...